تبلیغات
سینمــــــا اندیشــــــه - معرفی و نقد پیانو ( Piano )

معرفی و نقد پیانو ( Piano )

جمعه 6 اسفند 1389 03:44 ب.ظ

نویسنده : مهران نادری
ارسال شده در: نقد فیلم ،



نام فیلم: پیانو 


ساخته شده  : ۱۲ نوامبر ۱۹۹۳ 
کارگردان: جین کمپیون
فیلمنامه نویس: جین کمپیون
سبک: درام/ رمانتیک
زمان: ۱۲۱ دقیقه
موسیقی متن: مایکل نایمن
بازیگران: هالی هانتر(آدا) ، سام نیل(استیوارت) ، هاروی کایتل(بینز)
جوایز: نخل طلای کن در سال ۱۹۹۳ به صورت اشتراکی با فیلم بدرود محبوب من اثر چن کایگه ، اسکار بهترین فیلمنامه در سال ۱۹۹۴(شصت و ششمین اسکار) ، اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن و بهترین بازیگر نقش مکمل زن در سال ۱۹۹۴٫ جایزه بهترین کارگردانی از انستیتوی فیلم استرالیا در سال ۱۹۹۳٫
 
____________________________
پیانو، فیلمی که کارگردانش ، روز سی ام آوریل سال ۱۹۵۳ در نیوزلند به دنیا آمد ، و به خاطر همین برخی او را فیلمساز کشور نیوزلند معرفی می کنند ، برخی دیگر نیز به علت آن که محل تحصیل ، زندگی و محل ساخت فیلم هایش استرالیا است، او را کارگردانی استرالیایی می شناسند ، کارگردانی که از پدر و مادری  که هر دو از اهالی نمایش بودند متولد شد : مادرش ـ ادیت کمپیون ـ بازیگر و نویسنده و پدرش ـ ریچارد کمپیون ـ کارگردان اپرا و تئاتر، فرزندشان ـ جین کمپیون ـ نخست  به دانشگاه ویکتوریا رفت تا مردم شناسی بخواند، اما مدرک کارشناسی اش را در گرایش هنر گرفت، سپس به مدرسه هنر چلسی رفت و هنرهای زیبا را آنجا آموخت ، سرانجام با گرایش نقاشی از کالج هنر سیدنی فارق التحصیل شد ، علاقه اش به سینما او را ، اواخر دهه ی ۱۹۷۰ به تحصیل در کالج عالی سینما در استرالیا کشاند ، استرالیایی که سینمای آن تا سال ۲۰۰۰ بیشتر از هشتاد درصد در اختیار آمریکایی ها بود ، آماری که به اندازه کل فروش فیلم های آمریکایی در تمامی بازارهای دیگر دنیا است ، سینمایی که مانند قاره اش تنها بود و این تنهایی را شاید کشورهای مشترک المنافع انگلیسی زبان به او تحمیل می کردند ، اما جین کمپیون در همین تنهایی بود که توانست با اولین فیلم کوتاهش به نام (۱۹۸۲ Peel ) نخل طلای کن را در سال ۱۹۸۶ به دست آورد ، در اصل او در سال های دهه هشتاد فیلم های کوتاه زیادی را ساخت و اغلب فیلم هایش مورد تحسین جهانی قرار گرفت که از آن جمله می توان به فیلم هایی نظیر : لحظات بی  احساس (۱۹۸۳ Passionless Moments)، داستان یک دختر (۱۹۸۴ A Girl’s Own Story) ، اشاره کرد . او در سال های دهه ی هشتاد با انجمن زنان فیلمساز استرالیا همکاری داشت ، انجمنی که هدفش استقلال سینمای استرالیا بود . وی اولین فیلم بلندش را برای تلویزیون ساخت ، فیلمی با عنوان: دو دوست(۱۹۸۳ Two Friends ) و اولین فیلم بلند سینمایی اش را در سال ۱۹۸۹ تولید نمود، فیلمی با عنوان Sweetie (عزیزم)، کمدی سیاهی که واکنش های منتقدان را  به دنبال داشت ، در سال ۱۹۹۰ فرشته ای پشت میز من (An Angel at My Table)، را ساخت؛ فیلمی که جایزه ویژه هیأت داوران جشنواره ونیز را در همان سال نصیب خود کرد . 
پس از آن  پیانو (the piano) را در سال ۱۹۹۳ کارگردانی نمود ، پیانو تحسین جهانی را بر انگیخت و بیشترین جوایز را از جایزه بهترین فیلم کن گرفته تا اسکار بهترین فیلمنامه و بازیگر نقش اول و مکمل زن را دریافت کرد ، همچنین جایزه بهترین کارگردانی از انستیتوی فیلم استرالیا ، اما آنچه نام جین کمپین را آوازه دار تر نمود این بود که او تا سال ۱۹۹۴ دومین زن کارگردانی بود که توانست اسکار بهترین کارگردانی را نصیب خود  کند . ۱۹۹۶ The portrait of a lady   ،  سال ۱۹۹۹  Holy smoke ، سال ۲۰۰۳ In the cut  ، سال ۲۰۰۹ Britgh star، فیلم های های دیگری هستند که جین کمپیون پس از پر آوازه ترین اثرش ، یعنی پیانو ، کارگردانی کرده است ؛ اگرچه که هر کدام برای خود دنیایی را ترسیم نمودند و آوازه ای داشتند، اما هیچ کدامشان پیانو نشدند ، پیانو یی که کارگردانش در مصاحبه با میشل سیمنت درباره آن گفت : “من می خواستم احساس وحشت ناشی از روبه رو شدن با عناصر طبیعی را در تماشاچی خلق کنم چونکه فکر می کنم جوهر رمانتیسیسم است ، احترام به طبیعتی که از فکر من و تو وحتی از بشریت بزرگ تر است ” شاید همین احساس احترام است که سینمای جین کمپیون را سینمایی درام  ـ  رمانتیک ساخته است و همین سبک است که در پیانو قابلت قرائت های مختلف و دربیشتر مواقع لبریز از ابهام را به وجود آورده است ، قابلیت هایی که این فیلم را نزد منتقدان محبوب کرده است  و به قولی فیلم را ، فیلمی منتقد پسند نموده است . پیانو را می توان با توجه به آنچه خود کارگردان گفته است آمیزه ای تاثیر پذیر از داستان های عاشقانه ی نویسندگان زنِ دوران رمانتیسیسم؛ از جمله برونته و امیلی دیکنسون و روایت بلندی های بادگیر ، افسانه های پریان و پرنسِسان ، مباحث استعماری و خوانش فمینیستی ، دانست ؛ اگر چه که تصاویر این فیلم در اثبات مؤلفه های بالا توانا تر هستند ، اما نگاهی به خلاصه داستان فیلم نیز این احساس رمانتیک را تا حدودی مشخص می نماید:
آدا (هالی هانتر) که تا قبل از شش سالگی اش حرف می زده است ، زنِ لالی است که در یک ازدواج قراردادی با استیوارت (سام نیل) ، همراه با پیانو ی بسیار محبوبش و دخترش فلورا (آنا پاکویین)، به نیوزلند، محل زندگی استیوارت می رود. وقتی به نیوزلند می رسد ، استیوارت به همراه بینز (هاروی کایتل) و چند ساکن محلی (مائوری) به استقبال آدا ، پیانو و دخترش می آیند ، آدا آنجا متوجه می شود که نمی تواند پیانو ی خود را همراهش داشته باشد و علی رغم اصرار فراوانی که به استیوارت می کند ، پیانوی او را با خود نمی برند ، پیانویی که آدا اغلب اوقات زندگی اش را با آن می گذرانده است  و این مسأله شروع اختلاف و ناخوشایندی میان آدا و استیوارت است که منجر به سردی روابط آنها با یکدیگر می شود . بینز به استیوارت پیشنهاد معامله پیانو بایک زمین را می دهد ، معامله انجام می شود و آدا معلم پیانوی بینز می شود ، بینز در طول روزهایی که آدا به او تدریس می کند ، یک بار پیشنهاد عشقبازی را به او می دهد ،کاری که در پی آن آدا می تواند پیانو را پس بگیرد. در این میان نیز تعلق خاطری دو جانبه بین آدا و بینز اتفاق می افتد و استیوارت با مطلع شدن از این رابطه آدا را زندانی می کند و…
اما باید دانست ازدواج قراردادی یک پیانیست لال که همه وجودش در حس نواختنش متبلور می شود با یک بورژوای بی احساس که به عنوان  مظهر یک استعمار، دارای وسواس هرچه بیشتر به دست آوردن زمین است و پیانو تنها زمانی برای او ارزش دارد که بتواند آن را با زمین معاوضه کند و ارزش برایش به عنوان ارزش معامله مطرح است، نه ارزش مصرف و به طور کلی کاپیتالیستی استعمارگر است که نمی داند پیانو به چه کار می آید  و سپس یافتن محبت در مرد دیگری و البته شباهت دشت در بلندی های بادگیر به جنگل پیانو ، جریانی اتفاقی نیست ، اینها همانگونه که کارگردان در مصاحبه ی سوم آگوست ۱۹۹۹ خود با مجله cartmell  می گوید :” ناشی از دیدی است که وی از نیوزیلندی ها ، سواحل نا آرام؛ به ویژه شن های سیاه ساحل غربی و دنیای بکر و دست نایافتنی جنگل ها ، دارد؛ همه آن چیزی که وی را به یاد دشت های امیلی برونته می اندازد. از سوی دیگر فمینیسم به کار رفته در فیلم درست در تقابل با آن جریانی است که همزمان با پیانو در هالیوود شکل گرفته، جریانی که با نوعی نگاه مردانه (male gaze) و تحلیل روانکاوانه، زنان را در سینمای خود به تصویر می کشد؛ زنانی با جسم اروتیزه شده که از منظر نظریه ی نگاه مردانه تعیین کننده تخیلات فانتزی و جنسی هستند ، به عبارتی زن نگاه مردانه را دریافت نموده ، مطابق میل مردانه در می آید ، مرد می نگرد و زن نگریسته می شود . و این همان چیزی است که پیانو در تقابل با آن برخواسته ، در پیانو مرد ابژه نگاه است و قهرمان زن سوژه ای فعال ، به طور مثال برهنگی بینز در مقابل آدا ی پوشیده یکی از جلوه های این وارونه سازی است ، از سوی دیگر در سکانسی که آدا و استوارت با یکدیگر ازدواج می کنند ، آدا لباس سفید عروسی را روی لباس مشکی همیشگی اش می پوشد؛ کاری که به نوعی می خواهد قائم به شخصیت اصلی بودن آدا را به تصویر بکشد، درست در انتهای همین سکانس است که کلوزاپی از لنز دوربین عکاسیِ عکاسِ عروسی گرفته می شود که در ابتدا چشم خود عکاس و بعد چشم استیوارت است ، استیوارت به سمت محل عکس نگاه می کند که بر خلاف رویه معمول فیلمسازی ، نقطه ای که استیوارت به آن نگاه می کند نشان داده نمی شود ، در اینجاست که باید گفت نگاه مردانه شکسته می شود و به هدف نمی رسد . 
در پیانو دیگر مبحث های روانشناختی نیز جایگاه ویژه ای دارند ، طعنه به رابطه پیشاادیپی با نوع لباس پوشیدن فلورا ، که درست مانند مادرش است و همچنین (جریان جنسیت در مقابل حس مادرانه) با بیان آرزوها و احساسات زنانه و در ادامه ، نشان دادن (ابژه کوچک) لاکانی با تراولینگ نگاه های استیوارت از درزِ کلبه چوبیِ بینز به درون آن ، همان کلبه ای که یک بار دکمه لباس آدا در آن کنده می شود و از درز چوبی کف آن به پایین می غلتد و به روی استیوارت می افتد. 
از سوی دیگر حرف نزدن (لال بودن) آدا نیز فیلم را دچار نوعی عمق فلسفی و مفهومی کرده است ، به همین روی بسیاری از منتقدان بر روی این مسأله تامل فراوانی نموده اند ، جین کمپیون در مصاحبه ی خود با catmell در این خصوص می گوید : ”دوست داشتم ارتباطی عمیق تر با پیانو برقرار کنم، فکر کردم اگر قادر به تکلم نباشد؛ پیانو برای او اهمیت بیشتری خواهد داشت”. ما می دانیم جدا شدن از زبان و ادعای شناخت جهان از موضعی مستقل که حرف اساسی (دکارت) است ، تنها یک ادعا است ؛ به همین سبب توهم به کارگیری زبان به عنوان پدیده ای مستقل از مواضع اجتماعی جای خود را به نظریه ای می دهد که بر مبنای آن زبان به مثابه عنصری که ما در درون آن با جهان روبه رو می شویم، در شکل دهی (من) نقشی اساسی دارد.  به همین اعتبار آدا با حرف نزدن به نوعی ، وجودِ (من) را می شکند ، وجودی که در تصور استیوارت اسیر اوست ؛ به گونه ای که در ابتدای فیلم ، استیوارت به همراه گروهی از بومیان محلی عکس همسر سفارشی خود را مشاهده می کند که تا به حال او را از نزدیک ندیده و بعد از چند لحظه از قابی که عکس همسرش در آن است، به جای آینه استفاده می کند و در آن موهایش را صاف می نماید. درست همین جااست که آدا به عنوان یک شخص و یک تصور ذهنی ، در تصور استیوارت ، گویی اسیر اوست.
همچون دیگر فیلم های جین کمپیون ، نقش بچه ها در پیانو پر رنگ است و این پررنگی تا آنجا پیش می رود که فلورا به درون  روابط بزرگ ترها وارد می شود ، در تعریف از ازدواج پدر و مادرش داستان های پریان را نقل می کند و زمانی که درباره مرگ پدرش حرف می زند، دود شدن و به آسمان رفتن پدرش را به صورت نمایی کارتونی می بینیم.
همچنین آلت موسیقایی (پیانو) نقشی محوری در فیلم ایفا می کند ، نقشی که موسیقی دانان و منتقدان موسیقی آن را ناامیدانه خوانده اند. همچنین موسیقی متن فیلم را نیز آن چنان مورد تحسین قرار ندادند، اما نمی توان از فروش یک و نیم میلیون دلاری نسخه های سی دی موسیقی متن فیلم در چند ماه اول اکران فیلم ، چشم پوشید.
دوپایانه بودن فیلم نیز محل بحث بسیاری از منتقدان بوده است ، منتقدانی که به انتقاد از این دوپایانه بودن پرداخته اند معتقداند اگر فیلم یک پایان می داشت، احتمالا انتقال پیامی واحد از آن برداشت می شد و موافقان می گویند که دوپایانه بود باعث شده است که فیلم برای پایان بندی طیفی از قرائت ها را ممکن سازد. در اپیلوگ پایانی آدا زندگی خود را با بینز و فلورا در نلسون تعریف می کند و از تصور خود در حالی که به پیانو بسته شده و درون آب معلق است سخن می گوید ، در اینجا فیلم با همان قطعه ای از شعر (توماس هوت) که شروع شده بود خاتمه می یابد. 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -